عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
976
زبدة التواريخ ( فارسى )
هريك از اسارى فرنگ كه خود را بدين قلعه انداختند ايشان را در كشتى مىنشانند و به راه دريا باز به ولايت خود مىرسند « [ 1 ] » و خاصّ از براى اين يك « [ 2 ] » مصلحت اهل فرنگ هزار مرد را اجرت و ما يحتاج مرتّب مىدارند كه كوتوالى آن قلعه كنند و هرچندگاه عوض آن مردمان مىفرستند و آن جماعت كه يساق خود گذرانيدهاند به خانههاى خود باز مىروند و اكثر آن فرنگان كه در آن قلعه بودند همه مجرّد بودند و تأهّل با خود نياورند فى الجمله ، فرنگان نذور از اطراف بدانجا مىفرستند و آن را چون كعبه بزرگ مىدارند و سكّان آن تا غايت جزيه و خراج به هيچكس نداده بودند و مسلمانان در برابر ايشان قلعه احيا كردهاند « [ 3 ] » و اكثر اوقات ميان ايشان محاربات باشد اما بيشتر آن است كه فرنگان غالب مىآمدند و در اين مدّت هيچ حاكمى از حكّام روم از مسلمانان آن را مسخّر نتوانست « [ 4 ] » گردانيد بلكه با ايشان سربهسر راضى بودهاند . عرق ديندارى و غيرت حضرت صاحب قرانى در حركت آمد و همّت خسروانه بر قمعوقلع ايشان گماشت . اميرزادهء اعظم امير « [ 5 ] » پير محمّد و امير شيخ نور الدّين را امر شد تا متوجّه آن قلعه گشته « [ 6 ] » اوّل رسول فرستند و ايشان را به دين اسلام دعوت كنند ، اگر به دين اسلام درآيند اعلام كنند تا دربارهء ايشان مراسم عواطف و احسان تقديم افتد و الّا « اقلّ ما فى الباب » آنكه مطيع شده به اداى جزيه تن دردهند و مال و خراج بر خود گيرند . بهحسب فرمان متوجّه شده ايلچى فرستادند و بيم و امّيد ايشان را دعوت كردند ، مفيد نيفتاد بر كفر و ضلال اصرار نمودند و از قبول جزيه و خراج مال « [ 7 ] » امتناع نمود . صاحب قلعه ماهنوش « [ 8 ] » نام داشت به اطراف كس فرستاد و از شهرهاى سواحل كه در حكم فرنج است مثل رمان و غلطه و سامون و قبروس « [ 9 ] » و جنجك و غيره لشكرها به معاونت و معاضدت او آمدند و قريب دوهزار مرد مكمّل بر او جمع شدند . امراى عظام اين خبر به حضرت صاحب قرانى انهاء كردند فى الحال ، نهضت نموده سوار شد و با لشكرى جرّار و حشمى بىشمار : شعر « [ 10 ] » همه شيرمردان روز نبرد * كه از قعر دريا برآرند گرد
--> ( [ 1 ] ) - ت : مىرسانند . ( [ 2 ] ) - ت : آن . ( [ 3 ] ) - ت : ساختهاند . ( [ 4 ] ) - م و ل : نتوانستند . ( [ 5 ] ) - ت : اميرزاده . ( [ 6 ] ) - ت : گشتند . ( [ 7 ] ) - ت : اداى مال خراج . ( [ 8 ] ) - ت : بوس . ( [ 9 ] ) - ت : نيروس . ( [ 10 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت .